هفته ی پیش زاینده رود پس از مدتها زنده شد حتما شنیدین . گفتم خالی از لطف نیست که چندتا عکس از خوشحالی همشهریانم را بذارم ببینید.




یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم در میان لاله و گل آشیانی داشتیم
هفته ی پیش زاینده رود پس از مدتها زنده شد حتما شنیدین . گفتم خالی از لطف نیست که چندتا عکس از خوشحالی همشهریانم را بذارم ببینید.




آنچه در داستان بزبز قندی بیشتر از همه به چشم میخورد و شک برانگيز است، رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هیچ وقت در خانه نیست و گرگ نابکار از همین خلاء استفاده میکرد.
طی تحقیقات صورت گرفته کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده که بزبز قندی به بهانه تهیه علف تازه از خانه خارج میشود اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از خانه دور میشود، تغییر ماهیت میدهد و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوط اعتباری ایرانسل تجهیز شده در می آورد و به بی افش زنگ میزند. ظرف ۵ دقیقه گوسفند فشنی با یک عدد پژو پارس اسپرت به سراغش می آید و با هم میروند صفا!
پدر که سه شیفته کار میکند، مادر هم که میرود صفا، بچه ها هم تنها در خانه میمانند. کمترین خطري که تهدیدشان میکند گرگ پشت در است و بیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشود و آنها بدون نظارت مادر می بینند.... اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آید!
شنگول چرا شنگول است؟ مگر این روزها بدون آب شنگولی میتوان شنگول بود. شنگول را باید در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدایت کرد و بعد بدنبال ساقی محل رفت و آنرا نیز با چند ضربه شلاق به راه راست هدایت کرد تا دیگر به طفل های معصوم آب شنگولی نفروشد.
منگول هم که بینوا مونگول است و هپلی!
اما حبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی. آخرین باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا، خودش را جای جی اف حبه انگور جا زده بود و وارد خانه شد...
خلاصه نرمال ترین شخصیت داستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در کل داستان دنبال میکند و گرنه کلیه شخصیت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی میباشند!
دلم واسه همگیتون تنگیده . ![]()
.jpg)
معشوقی ازعاشق پرسید که تو خود را دوست تر داری یا مرا ؟
گفت : من از خود مرده ام و به تو زنده ام ،
از خود و از صفات خود نیست شده ام و به تو هست شده ام ،
علم خود را فراموش کرده ام و از علم تو عالم شده ام ،
قدرت خود را از یاد برده ام و از قدرت تو قادر شده ام.
اگر خود را دوست دارم تو را دوست داشته باشم
و اگر تو را دوست دارم خود را دوست داشته باشم.
هر که آیینه ی یقین باشد گرچه خود بین ، خدای بین باشد
سلام دوستان عزیزم
هر کس میاد این شعر رو میخونه لطف کنه چیزی که برداشت میکنه از این شعر رو بگه . ممنون ![]()
اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی ؟
و گر به یار رسیدی چرا طرب نکنی ؟
و گر رفیق نسازد چرا تو او نشنوی ؟
و گر رباب ننالد چراش ادب نکنی ؟
و گر حجاب شود مر تو را ابوجهلی
چرا غزای ابوجهل و بولهب نکنی ؟
به کاهلی بنشینی که این عجب کاریست
عجب تویی که هوای چنان عجب نکنی
تو آفتاب جهانی چرا سیاه دلی
که تا دگر هوس عقده ی ذَنَب نکنی
مثال زر تو به کوره از آن گرفتاری
که تا دگر طمع کیسه ی ذهب نکنی
تو هیچ مجنون دیدی که با دو لیلی ساخت ؟
چرا هوای یکی روی و یک غَبَب نکنی ؟
شب وجود تو را در کمین چنان ماهی ست
چرا دعا و مناجات نیم شب نکنی ؟
اگرچه مست قدیمی و نوشراب نه ای
شراب حق نگذارد که تو شَغَب نکنی
شراب آتش عشق است خاصه از کفِ حق
حرام باد حیاتت که جان حَطَب نکنی
اگرچه موج سخن می زند ولیک آن به
که شرح آن به دل و جان کنی به لب نکنی
با سلام خدمت دوستان عزیزم . سقوط هواپیمای اخیر از تهران به مقصد ایروان را به همه ایرانیان عزیز به خصوص خانواده های داغدار تسلیت عرض می کنم .
کشورهای بیگانه تسلیت گفتند . شبکه های بیگانه عزای عمومی اعلام کردند ولی دولت ایران مرگ ۱۶۸ نفر را نادیده اعلام کرد. متاسفم
دیگر نمی نویسم!
· دراین شب تاریک
· نه مهتابی
· نه ستاره ای
· نه چراغی
· نه شمعی
· چه کسی می خواند؟
· برای که بنویسم؟
· ماه را پشت ابر سیاه پنهان کرده اند
· ستاره هایم را ربوده اند
· چراغ ها را شکسته اند
· شمع ها را سوزانده اند
· قلم ها را شکسته اند
· دیگر نمی نویسم!
· تا روزنه ای بیابم
· شاید کورسویی
· شعاع نوری
· یاری ام کند.
· دیگر فریاد نمی زنم
· دهانم را بسته اند
· صدایی به جایی نمی رسد
· چه فریادی!
· بازار مسگرهاست
· فریاد در این غوغا گم است.
· آنچه شنیده نمی شود
· فریاد مردم است
· تا تعطیلی بازار
· روزه سکوت می گیرم
· منتظر می مانم
· تا نوری بتابد
· برای نوشتن
· تا گوشی بیابم
· برای گفتن
· تا آن روز
· با همه آنان
· که سرود آزادی سر داده اند
· وداع می کنم
· می روم!
· تا خورشیدی بیابم
· برای طلوع
· مأذنه ای بیابم
· برای فریاد
· قلمی بیابم
· برای نوشتن
· به کجا؟
· شاید به دنبال سهراب
· پشت هیچستان
ولادت مولای موتقیان - پدر همه ی شیعیان علی (ع) بر همگان مبارک ![]()
گویند حریم کعبه در داشته است
از سیزده رجب خبر داشته است
از شدت اشتیاق دبدار علی (ع)
دیوار حرم شکاف برداشته است
عید میلاد مولود کعبه مبارک

تخلفات محرز است
چطور و کی حدس میزده قراره شورش ایجاد بشه که در پایتخت و شهرهای بزرگ نیروی انتظامی رزمایش اقتدار به راه انداخته؟
متاسفم که مردم این بار هم گول خوردند و انتخابات عظیمی راه انداختند. اگه کسی رای نمیداد هم مهم نبود چون نتیجه گویا از قبل مشخص بود.
همه میدونستن که نتیجه مشخص نیست چون طرفدارهای هر دو رقیب اصلی زیاد بودند ولی اگه واقع بینانه بخوایم بررسی کنیم اختلاف بین دو کاندیدای اصلی حداقل باید ۲-۳ میلیون بود نه ۱۰ میلیون...

تقدیم به عاشقا
ما که ...
باور نمیكنی كه این روزها چقدر دلم گرفته
باور نمیكنی كه خنده هایم چه بغضهایی را در خود پنهان دارد
آری من
با دقایقم با زندگی لجبازی میكنم
نازنینم عشق همیشگی من
غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش میكشد
سنگینی پلكهایم و نگاهی كه دیدن را از یاد برده كوركورانه زیستن را خوب آموختم
دیگر توان نوشتن ندارم واژه هایم گرد و غبار غربت بخود گرفته
باور كن كه من باورت كردم
باور كن بی تو بی باور شده ام
من زندگیم را تمام كردم
حالا دیگه نفس كشیدن هم منت سرم میگذاره
حس میكنم هوای اینجا سرد و سنگین شده
نازنینم دیگر نگو خداحافظ اگر میروی بی وداع برو
گله ای نیست
ببین ; دستانم را ببین
چشمان ترم را ببین
ببین كه سكوتم چه حرفهایی را بخاطر تو تحمل میكند
نامت را هر روز و هر لحظه زمزمه میكنم تا مبادا یادم رود كه عاشقت هستم
آری عاشق
خیال نكن دیوانه ام
اما اگر این دیوانگی است من عاشق این دیوانگیم
بعد کلی وقت. حالتون چطوره ؟ دلم واسه همتون تنگ شده بود![]()
در تاریکی بی آغاز و پایان دری در روشنی انتظارم رویید
خودم را در پس در تنها نهادم و به درون رفتم :
اتاقی بی وزن تهی نگاهم را پر کرد
سایه ای در من فرود آمد
وهمه ی شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
و من انعکاسی بودم
که بیخودانه همه ی خلوت ها را بهم می زد
و در پایان همه ی رویاها را در سایه ی بهتی فرو می رفت.
من در پس در تنها مانده بودم
همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
گویی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت .
آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم؟
حس کردم جایی به بیداری می رسم .
همه ی وجودم را در روشنی این بیداری تماشا کردم :
آیا من سایه ی گمشده ی خطایی نبودم ؟
انشا ا... شما دوستای گلم مثل سهراب همیشه خودتون رو پس در تنها حس نکرده باشید و انشاا... زندگیتان با پاسخ باشد ![]()
البته خوب باشید تا پاسخ خوب هم بگیرید![]()
مرد پیر و جا افتاده ای نزد شیوانا آمد و به او گفت : سن و سالی از من گذشته و تصمیم گرفتم به مردم کمک کنم تا نیکی بییشتری از من باقی بماند. دختر جوانی در همسایگی ماست که پدر و مادرش را ازدست داده و مال و اموالی هم ندارد برای آنکه بی سرپرست نماند و بتواند از زندگی بهره مند شود قصد دارم او را به همسری خود برگزینم . اما اختلاف سنی زیاد بین من و او مرا نگران ساخته است و از شما میخواهم با دختر صحبت کنید و او را راضی کنید تا من به او کمک کنم ! شیوانا با چشمانی متعجب به پیرمرد خیره شد و گفت : تو اگر واقعا می خواهی به این دختر کمک کنی اول سهم خودت را از ماجرا بیرون بکش بعد کمک کن!
توصیه میکنم که با ثروت زیادی که داری مقدمات ازدواج و یافتن شغل را برای آن دختر و پسر جوانی که سراغ دارد فراهم کنی و با این کار دو نفر را به سعادت برسانی . چیزی که تو اسم کمک به دیگران روی آن گذاشته ای کمک و مساعدت به خودت است و تو منفعت خودت را در زورق کمک به دیگران پنهان کرده ای . نیاز روحی و سنی و طبیعی آن دختر جوان به یک همسر جوان هم سن وسال خودش با افکار و روحیاتی مشابه خودش است نه با تو که پیر و فرسوده شده ای و ده ها سال از او فاصله داری ! از این به بعد دیگر سراغ من نیا و هر وقت هم خواستی به کسی کمک کنی اول سهم خودت را محو و نابود کن و بعد به دیگران کمک کن !
این مطلب رو از مجله موفقیت نوشتم و دیدم ما هم از این آدما چقدر داریم مخصوصا در آقایان و این حاجی بازاریها که میگن برای رضای خدا میخوایم بریم فلانی رو صیغه کنیم.
یکی نیست بگه ای آدمهای هوس باز برین خودتون رو جمع کنید و کمکتون تو اون ...
درست میگم ؟ نظر شما چیه ؟